سوال

چیست دل در قفس سینه­ی این بلهوسان؟

شاعری آخر شب

زیر لب زمزمه می کرد و

به یغما می رفت:

کهنه آونگی آویخته از سقف هوا

بین شیطان و خدا

در نوسان!

 

امضا

تاجری اره­ی برقی آورد

پای یک منظره را

امضا کرد!

 

امانت

شاعری وارد دانشکده شد

دم در

ذوق خود را به نگهبانی داد!

 

فاتحه

شاعری روی زمین

سیب سرخی را دید.

زیر لب فاتحه ای خواند و گذشت!

 

جست و جو

سالکی خسته به دنبال حقیقت می رفت

در مجاری اداری

گم شد!

 

شاعر: مرحوم سید حسن حسینی