چند شعر کوتاه از رضا کاظمی
به کوچه های نورمی روی؛پسرم
به خورشید اگر رسیدی
برای دلشوره هایم-یک بغل آرامش
برای جراحت هایم-یک بهار مرهم بهار
برای سکوت خانه
یک پنجره قناری بفرست!
به کوچه های نور می روی؛پسرم
به خورشیداگر رسیدی
برای غروب های دلگیرم-یک خورشید طلوع بفرست!
به خورشید اگر رسیدی
برای دلشوره هایم-یک بغل آرامش
برای جراحت هایم-یک بهار مرهم بهار
برای سکوت خانه
یک پنجره قناری بفرست!
به کوچه های نور می روی؛پسرم
به خورشیداگر رسیدی
برای غروب های دلگیرم-یک خورشید طلوع بفرست!
مي دانم تاپلك به هم بزنم
مي آيي
با انار و آينه دردست هايت
يك دنيا آرامش درچشم هايت
وقناري كوچكي درحنجره ات
كه جهان را
به ترانه هاي عاشقانه ميهمان مي كند.
مي آيي
با انار و آينه دردست هايت
يك دنيا آرامش درچشم هايت
وقناري كوچكي درحنجره ات
كه جهان را
به ترانه هاي عاشقانه ميهمان مي كند.
مي دانم تاپلك به هم بزنم
مي آيي
و بانگاهت
دشت هاراكوه
كوه هارا
پرنده مي كني.
مي آيي
و بانگاهت
دشت هاراكوه
كوه هارا
پرنده مي كني.
به قول فروغ:
من خواب ديده ام!
من خواب ديده ام!
دروغ گفته بودی!
هیچ خانه ای در این شهر به نام تو نیست
تو،
از سیّاره ی دیگری آمده بودی
هیچ خانه ای در این شهر به نام تو نیست
تو،
از سیّاره ی دیگری آمده بودی
نگرانِ رفتنَ ت نیستم؛ برو!
کوچه درختی های شهر
به نام تواَند همه
هیچ ماشینی به مقصدِ تو نمی رساندَم.
مسافرکِش ها هم فهمیده اند
خیالی بیشْ نبوده ای!
راه می روم
و شهر
زیر پاهام تمام می شود.
تو، هیچ کجا نیستی!
و شهر
زیر پاهام تمام می شود.
تو، هیچ کجا نیستی!
شاعر: رضا کاظمی
+ نوشته شده در ساعت توسط دکتر محمد علی دربانی
|
شعر شور است جوشش است و نگاهی از عالم باقی به انسان درگیر دنیای فانی. این نگاه گاهی متفاوت تر بر دل برخی از اهالی زمین دوخته می شود. شاعر یک پیام بر است رسالت او شعر است و هر کسی را نمی توان پیام بر نامید.