لغتـ نامه
صبورتر شدهام
ـ اگرچه دوستی میگفت چندان هم صبور نیستی ـ
اما
من ماندهام و تو
و این همه کلمات که دستم را میگیرند تا به در و دیوار نخورم ...
تا با غرق کردن من در خودشان از غرق شدنم نجات دهند
صبورتر شدهام
وگرنه باید سر به آسمانها میبردم و صدا به گوش فلک و شکایت به کائنات
اما ببین که آمدهام در پناه تو آرام بگیرم... انگار خدای منی...
انگار پناهگاه منی
ببین اگر سکوت کردهام فقط برای این است که تو را دارم ...
برای این که با تو به گفتوگو نشستهام ...
برای این که تنهاییام را در تو حل میکنم و دیگر بیتاب نمیشوم
ببین اگر صدایی نیست تنها برای این است که تنها شدهام با تو و به تبسم تو میاندیشم به تصویر شیرینی که از تو با کلماتم میسازم
به همین بسنده کردهام که آرامم
به همین مقدار بسیار که هیچکس نمیداند چقدر وسیع است
آنقدر که دریا میشوم با تو آرام، تابستانه...
شاعر: فریبا یوسفی
شعر شور است جوشش است و نگاهی از عالم باقی به انسان درگیر دنیای فانی. این نگاه گاهی متفاوت تر بر دل برخی از اهالی زمین دوخته می شود. شاعر یک پیام بر است رسالت او شعر است و هر کسی را نمی توان پیام بر نامید.