<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گزیده ای از اشعار ماندگار</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com</link>
<description>شورِ شیرینِ منی ای شعر </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 26 Mar 2013 21:00:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>نه شعر نو از برخی بانوان شاعر جوان</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/37</link>
<description>1 زنهای بی‌شماری شبهای بلند زمستان نامه‌های عاشقانه‌ی بلند نوشته‌اند آهی بلند کشیده‌اند و با میل‌های بلند به بافتن دستکش برای مردانشان ادامه داده‌اند، من جز رویا بافتنی دیگری بلد نیستم در مِیل‌های کوتاهم به تو می‌نویسم دستکشهای چرمی‌ات را در اداره جا نگذاری و پیش از آنکه تو فرصت جواب دادن پیدا کنی آه! زمستان تمام شده‌است. مژگان عباسلو ------------------------------------------------------------------------------------ 2 باید برگردم به اتاقی که بود در ببندم</description>
<pubDate>Tue, 26 Mar 2013 21:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>چند بهاریه از شمس لنگرودی</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/36</link>
<description>1 بی آن که بوی تو را بشنوم ریشه های سیاهم در تاریکی بیدار می شوند فریاد می زنند: بهار، بهار- شاخه های درختم من به آمدنت معتادم. شمس لنگرودی ملاح خیابان ها- شعرهفده 2 نوروز منی تو با جان نو خریده به دیدارت می دوم شکوفه های توام من به شور میوه شدن در هوای تو پر می کشم. شمس لنگرودی ملاح خیابان ها- شعر دوازده 3 شادی هایت را بر صورت من بریز فروردین من! و اضافه هایش را پُست کن برای کسی که بهاری ندارد. شمس لنگرودی رسم کردن دست های من- شعر نه</description>
<pubDate>Mon, 04 Mar 2013 05:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/36</guid>
</item>
<item>
<title>سفر</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/38</link>
<description>در حال رفتن به سفری کاری هستم و تا مدتی در محضر شما نخواهم بود شما را به خالق شعر و شور می سپارم سفر بهانه ایست برای رها شدن از بن بست سوت و کورِ حال بدرود</description>
<pubDate>Sat, 22 Dec 2012 03:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>ماه بلند</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/35</link>
<description>تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی.. اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی! آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی.. پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی! ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار! هشدار! که آرامش ما را نخراشی.. هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم! اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی.. شاعر: علیرضا بدیع</description>
<pubDate>Sun, 16 Dec 2012 04:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
<item>
<title>چهار شعر کوتاه</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/34</link>
<description>نه رضاست نه ضامن آهو اما هرچه هست خیلی غریب است حال این روزهای من ...! ---------------------------------- تو تکیه کلام من هستی و شعرم سکته می کند بی تو ...! ------------------------- آرشه را بر تارهای حنجره ام بکش تا بی پرده بگریم نت به نت ِ بی تو بودن ها را ...! --------------------- تخیلم بد نیست اما مانده ام با تو بودن را چطور شبیه سازی کنم !؟ **شاعر : آرش ناجی**</description>
<pubDate>Sun, 01 Jul 2012 17:31:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>زوار خراسان</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/33</link>
<description>ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم مهمان تو و سفره احسان تو بودم یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم ای کاش فقط بی‏سر و سامان تو بودم تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد زآن روز چو آهوی بیابان تو بودم طوفان عجیبی است غم عاشقی تو چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم ای گنبد تو عشق ، من خسته دل ای کاش چون کفتر پر بسته ایوان تو بودم یک پنجره فولاد دلم تنگ تو آقاست ای کاش ز زوار خراسان تو بودم ***مهدی صفی یاری***</description>
<pubDate>Tue, 05 Jun 2012 17:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>مگر از راه در رسی</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/32</link>
<description>به باز آمدنت چنان دلخوشم که طفلی به صبح عید ، پرستویی به ظهر بهار و من به دیدن تو چنان در آینه ات مشغولم که جهان از کنارم می گذرد بی آنکه سر برگردانم در فصلهای خونین هم می توان عاشق بود به قمریان عاشق حسد می ورزم که دانه بر می چینند و به ستاره و باران که بر نیمرخ مهتابی ات بوسه میزنند و به گلی که با اشاره ی تو می شکفد در فصل های خونین هم می توان عاشق بود. مگر از راه در رسی مگر از شکوفه سر بر زنی مگر از آفتاب درآیی وگرنه روزتابوتی ست بر شانه های ابر که مارا</description>
<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 12:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>امضا</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/31</link>
<description>سوال چیست دل در قفس سینه­ی این بلهوسان؟ شاعری آخر شب زیر لب زمزمه می کرد و به یغما می رفت: کهنه آونگی آویخته از سقف هوا بین شیطان و خدا در نوسان! امضا تاجری اره­ی برقی آورد پای یک منظره را امضا کرد! امانت شاعری وارد دانشکده شد دم در ذوق خود را به نگهبانی داد! فاتحه شاعری روی زمین سیب سرخی را دید. زیر لب فاتحه ای خواند و گذشت! جست و جو سالکی خسته به دنبال حقیقت می رفت در مجاری اداری گم شد! شاعر: مرحوم سید حسن حسینی</description>
<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 10:48:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>چند شعر کوتاه از رضا کاظمی</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/30</link>
<description>به کوچه های نورمی روی؛پسرم به خورشید اگر رسیدی برای دلشوره هایم-یک بغل آرامش برای جراحت هایم-یک بهار مرهم بهار برای سکوت خانه یک پنجره قناری بفرست! به کوچه های نور می روی؛پسرم به خورشیداگر رسیدی برای غروب های دلگیرم-یک خورشید طلوع بفرست! مي دانم تاپلك به هم بزنم مي آيي با انار و آينه دردست هايت يك دنيا آرامش درچشم هايت وقناري كوچكي درحنجره ات كه جهان را به ترانه هاي عاشقانه ميهمان مي كند. مي دانم تاپلك به هم بزنم مي آيي و بانگاهت دشت هاراكوه كوه هارا پرنده</description>
<pubDate>Sat, 21 Jan 2012 10:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title>چند شعرک</title>
<link>https://taaeshgh.blogfa.com/post/29</link>
<description>۱ دلتنگي هاي اين كلاغ تمامي ندارد| اين چنار مهربان هم قصه خالي بودن اين صندلي را مي داند. ۲ اين قطار كه مي آيد هفده سالگي مرا مي آورد تنها چشمهايم در ايستگاه جا مانده اند. ۳ ماه همان ماه است درخت همان درخت حتي لبخند تو همان است من ولي عينكي شده ام و كمي شاعرتر! ۴ از گلوي هيچ گلداني گلي نمي رويد جز اينكه نام تو را مي گويد. شعر: عبدالرحیم سعیدی راد</description>
<pubDate>Tue, 17 Jan 2012 13:29:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>taaeshgh</dc:creator>
<guid>taaeshgh.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
</channel>
</rss>
